بسم الله الرحمن الرحيم*** اللهم كن لوليك الحجة‌ بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة‌ و في كل الساعة‌ وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا ***  ‌

تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي  - - -  گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش
سايتهاي مفيد
گروه خيمه گاه حسين عليه السلام

مرکز اطلاع رساني شهيد آويني

لينک دوستان کلام اسلامی
نوشته های بی مزه
گل اشک
سرزمین نور
حاج حمید
سید ایثار
عشاق الزهرا
مجنون ولایت
یک دنیا پدر
دلتنگ ایران
عشق يعني انتظار منتظر
فرات
وبلاگی برای خواهرم
حرف دل
دریای نور
دختر اينترنتی
پيامبر م.ح.م.د
هوداران پرشین بلاگ در گیلان
تفکرات یه بچه پایین شهری
دریچه ای بسوی ملکوت
سوما
مختصر کده یک طلبه
نسيمی از بهشت
وبلاگ نويس هفت ساله
طلبگی
نورٌ علی نور

 

سايت علما و مراجع

سايت ايت الله خامنه اي
حجه الاسلام انصاريان
حجه الاسلام قرائتي
ايت الله جوادي املي
سايت نواب صفوي
فاضلين نراقي
ايت الله تبريزي
ايت الله سيستاني
ايت الله شاهرودي
ايت الله مصباح يزدي
ايت الله نوري همداني
ايت الله فاضل لنکراني
ايت الله مکارم شيرازي
ايت الله صافي گلپايگاني
علامه حسن زاده املي
 

آرشيو وبلاگ اردیبهشت ٩٢
اردیبهشت ٩۱
دی ۸٩
فروردین ۸٩
مهر ۸۸
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳

نامه اي به پدر

خوش آمديد
محرم راز

صفحه نخست
تماس با من
نويسنده محرم راز


لوگوي وبلاگ

 آمار وبلاگ
  RSS 2.0   لوگوي دوستان






صفحات انتظار در فراق گل نرگس



حاج حمید

 

 

ندانستن

امشب از کجا آمدن خويش را . از خويش می پرسم!؟

دليل نداشتن جواب اين سوال کوتاه را از خويش میپرسم!؟

در کار جهان متعجب بودن را از دل خويش ميجويم!؟

ازاين همه نظم در طبعيت . مات ماندن! را از دل خويش ميجويم!؟

گذشت بی درنگ عمر و زمانه که به کوتاهی لحظه نيز نمی رسد از خويش میپرسم!؟

دليل اينکه چرا بصورت انسانی اينچنين آفريده شدام را از خويش می پرسم!؟

دليل خلقت بی نهايت بزرگ کائنات .سيارات .ستارها. منظومه ها.کهکشانها. را از خويش می پرسم !؟

در اين خلقت بی نهايت عظيم و قابل ستايش .من. من .من. محرم راز!!!! چگونه ام !کيستم ! من خود را نمی شناسم !؟ واقعا من در اين عالم و در اين خلقت بدون هيچ پرسشی ! و هيچ آشنايی حضور يافته ام ! من نمی دانم به کجا بايد برم؟قرار است چه بکنم؟  چه ماموريتی دارم ! چه بايد بکنم!؟ اين چه بنديست که مرا به هر سو که اراده ميکند ميکشاند؟و من بی هيچ تسليم او هستم . تکرار روند شب و روز ..و کارهای متفاوت در هر روز و شب برای چيست.. چرا در اين چارچوب اسير افتاده  و راه گريزی از اين تکرار برام نيست .حتما من به خودی خود نيستم پس يکی مرا آفريده بر من فرمان و مسير ميدهد.او کيست ! چقدر از او دورم که حتی يه یکبار هم او را نديده ام . او که مرا آفريده چه در سر دارد . از من کوچک و ناآشنا در اين خلقت بسيار بزرگش چه ميخواهد!؟ برای چه مرا آفريده و در اين سياره غول پيکر رها ساخته!؟هدفش چيست؟ اصلا او کيست؟؟ از کجا آمده ؟خانه اش کجاست؟اين چگونه قانونيست که بر طبيعت گذاشته؟!    برای چه افکارم به او ختم ميشود؟اين افکار از کجا به ذهن خسته ی من  ميرسند شايد کار اوست که اينچنين نا آشنا ماندن از مرا دوست دارد .ولی من در رنجم و قانع به اين گونه ماندن نيستم . من ميخواهم او که خالق من است او را ببينم . بدون هيچ پرده و هيچ واسطه ای ؟ من از اويم به دست او ساخته شده ام ؟مگر اينچنين نيست؟ دلم به بيراهه وحشتی نا شناس ميرود..که تو شايسته ديدن او نيستی .يا ديدن تو برای او که ميليونها گونه مانند تو آفريده اهميتی ندارد.. اما نه اين گونه نيست . احساس می کنم خيلی مرا دوست دارد دلم ميخواهد براش ناز کنم و از داشتن من لذت ببرد... اين بغض از کجا در وجودم پيدا ميشود اين اشک از کجا ميآيد. احساس می کنم قوانيننش را زير پای نهاده ام و او ديگر دلسوز من نيست ...ولی من ازدست او ناراحت هستم ..دگر قادر به ادامه اين بحث نيستم .. اما زيبايی حضور او را در اين دل شب  و اينچنين سخن گفتن با من را اکنون می بينم .اما دلگيرم .دلگير!

نه بند است و نه زنجيرهمه در بند چرائيم !

چه بند است چه رنجيرکه برپاست ندانيم  خدايا ؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۱٠/٢ - محرم راز