آرام دل

دلبر بی خشم کين ، گلبن بی رنگ و بوست

دلکش پراونه نيست شمع نيافروخته

مايه آرام دل چشم هوس بستن است

از تپش آسودن باده نه بردوخته 

دوباره امشب دارم ميرم پايتخت مثل هميشه اصلا حس رفتن نيست ولی بايد برم   دوستان که بهم سر ميزنيد .التماس دعای خير ..

يا حق   

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
سودابه

سلام........خوب مثل اين که مسافريد خوش بگذره.......دير كرده اي *** تلخ و تيره پشت مي كنم به آفتاب *** نور مي وزد *** و سايه پرت مي شود به جلو *** سايه ام *** مرا كشان كشان به خانه مي برد *** ميان راه ، سوت مي زند *** و گاه گاه پرده اي كنار مي رود *** ميان راه ، سيب هاي پرت مي خرد *** حساب مي كند *** چه قدر مانده نور ؟ *** چه قدر مانده شوق ؟ *** و موقعي كه لب به خنده باز مي كنم *** خداي من *** چه قدر سايه ذوق مي كند ********** بــــــروزم

مهتاب

خوش بگذره دادا سعی کن تو تهران تنها نمونی

منتظران ظهور

سلام .... خيلی شعرتون زيبا بود و اميدوارم که خدا خودش کمک کنه که همه چشم هوس ببندند تا بتونن با دلی آرام روزگار سپری کنند .... يا حق ... اللهم فرج مولانا صاحب الزمان (عج)

وادی عشق و شهادت

سلام....ممنون که به من سر زدی....سفر خوبی داشته باشی....انشالله که خود خدا کمک کنه که چشم هوسمو ن بسته بشه...الا مسافر صحرا خدا کند که بيايی...يا حق