هیچ

به کجا روانی!!؟؟

با توام!!        

    اره با تو!!     

    تو که نادانی را به نهایت رسانده ای     

    بنگر چگونه ای!!

چنان خود را خوار و اسیر نفس کرده ای که هیچ خود را نمی بینی

آخر ای فرو مایه تو که هستی .؟ چه میکنی؟ خود را ببین!؟ تو خود را نمی شناسی .حتی به اندازه یکی از تار های مویت..

افسوس می خورم بر تو و بر اینکه این چنین می اندیشی.

به بالایت بنگر.. چه می بینی ..؟!         

 بگو..   

 هیچ نمی بینی.

..آره با این دل هیچ چیز را نمی توانی دید .دلی که خود را کوچک پندارد همیشه اینگونه خواهد بود که از مقام خلیفه الله ی بر روی زمین خود را برکنار داشته و همچون غلامان  تمام نگاهشان به عنایت دیگران است.

ای محرم راز تو سزاور دشنامی تو سزاوار گفتار تلخی .. چرا این گونه میروی ؟! چرا در این منجلاب نادانی دست پا میزنی و همچنان در نقطه ای هستی که سال ها قبل در همون نقطه بودی...چشمهایت را باز کن چنان که دل از سینه ات بیرون زند.. بنگر بنگر بنگر .. اری کنون که غیر او را نخواهی توانی دید.. حال از این منظر لذت خواهی برد وجودی بی انتها که خود را در او محو می بینی... چه زیباست ... خالقا این احساس که من نیز از توام .. و تو مرا محبوب خود می دانی

محبوبا زبانم الکن ، دلم قاصر و نگاهم به سوی تو و بخشایش توست..

مهربانا لذت با تو بودن، از تو گفتن، از تو خواستن و دل به غیر تو ندادن را آنچنان بر من بچشان که دگر غیر آن نخواهم ،نگویم و نبینم 

دگر نوشتن نتوانم... از تو خواهم آنچه را که صلاح می دانی....

/ 4 نظر / 4 بازدید
زيبا

از تو خواهم آنچه را که صلاح می دانی....آمين

نورا

بسم رب النور گفت: تا جمعه موعود، چند آدینه راه است؟ گفتم: یک یا حسین دیگر. گفت: حسین را، تو می شناسی؟ گفتم: همان نیست که صبحهای جمعه پرده خوان ندبه خون است؟ گفت: و عصرهای جمعه، کبوتران فرج را، یک یک بر بام انتقام می نشاند... سلام خدمت برادر بزرگوارم. خوبید؟ با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما یا حق

سيد

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد . . . من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد

یه موجود که وجود مطلقش شاید از خودش نیست

تو گرفتار عشقی،عشقی که زندگی رو برات مملو از مفهوم و معنی و لذت کرده و حس لذت هست و رضایت که ارجعی الی ربک راضیه مرضیه،خوب؛درست؛اما صحبت سر اینه که آیا تنها راه یافتن این حس نگاهی به بالا و عاشق موجودی به نام خدا شدنه؟ نه! اما مهم اینه که اون حس عشق حس پاک و گنده ای باشه! و عشق های زمینی خیلی جاها نردبونی هستن واسه اون عشقی که تو میگی،چه بسیار اونایی که در عشق زمینیشون عاشق تر از تو در عشق خدات هستند،و چه بسیار عقبه هایی که کافیه توشون بیفتی تا شیخ صنعان عطار بشی،یکم زیادی با حس حرف زدی و آرامش از کف دادی تو این پست و دقیقا خیلی کسای دیگه هم در برخورد با تفکر تو اینجوری بد حرف میزنن،فرق چیه؟ اینکه حس میکنی بر حقی ؟اثبات بر حقی با این جملات احساسی نیست.منم دارم الان تند میرم،می دونم،اما خواستم غیر از تشکر و به به گفتن و تصدیق،از این دید هم نظر داشته باشی تو کامنت ها،خسته ام از این مصدق بین یدیه شدن ها،همه کس طالب یارند چه هشیارو چه مست،اما تو هم حق داری،خسته ای؛اما همه خستند...رب اشرح لی صدری ،اما نمیگم یسرلی امری،فقط اشرح لی صدری،چون تا هینجاشو میدونم،وقف ما لک لیس من العلم،اره ،با توام ! و با خودم...